تبلیغات
بن بست لحظه های نیلوفری - یکی شدنمان + تولدم مبارک
نیلوفر زیبا ترین و تنها گلیست که در سخت ترین شرایط می روید فقط برای اینکه ثابت کند در بدترین شرایط هم میتوان بهترین بود
بن بست لحظه های نیلوفری
جمعه 24 آبان 1392 :: نویسنده : نیلوفرانه
6 ابان ماه روزی پر از استرس 


عصر بود قرار بود عاقد ساعت 4 بیاد اما ساعت پنج اومد 
چون خونه ی همسایه عزادار بودن مراسم عقد رو خونه ی خاله فاطمه گرفتیم


عجب عقدی بود
عاقد داشته خطبه رو میخونده اونوقت من بی خبر تو اشپز خونه نشستم دارم گل میگم و گل می شنوم
یهو گفتن بیا بشین که عاقد شروع کرده خطبه رو
اقا جاتون خالی همین که نشستم قران دادن دستم
عاقد گفت وکیلم؟؟
مونده بودم چی بگم  یکی از حظار گفت عروس داره قران میخونه
عاقد برگشت گفت نه دیگه سه بار خوندم بار سومه
هیچی دیگه ما هم جواب دادیم با توکل بر خدا و یاری امام زمان و اجازه پدر و مادرم بله
به همین سادگی با خوندن یه خطبه به هم محرم شدیم

اما اصلا بهم نچسپید
اخه همه چیز هول هولکی بود  واسه همین از حاج اقا خواستیم دوباره بخونه
بهش گفتیم صدا نمیومده ما نیمدونستیم شما داری خطبه می خونی
خلاصه برای توی فیلم هم شده باز حاج اقا خطبه رو خوند 
خعلی حاج اقای باحالی بود پشت در مجلس زنونه نشسته بود می گفت عروستون کجا مشسته صدام میاد یا نه
سر سجاده نشستم قران هم دستمه به جا دعا زدم زیر خنده 

البته خطبه ی دوم هم دسته کمی از اول نداشت
اخه عاقد پشت سر هم م طوطی وار میخوند و اجازه نمیدادحظار بگن:عروس رفته گل بیاره عروس داره قران میخونه
هیچی دیگه سه بار پشت سر هم خوندو باز ما بله زدیم

روز بیادماندنی بود مخصوصا جاری شدن دوبار خطبه عقد و دوبار بله گفتن شاید تفاوت خاصی به اون روز داد که کسی فراموش نمی کنه

7 ابان شب مراسم
7 ابان شبش مراسم بود همیشه دوست داشتم لباس قرمز بپوشم و سفره ی قرمز بندازم 
و همینطور هم شد 
سفره رو ابجیم و دختر خالم اینا انداخته بودم اما بازم خیلی قشنگ شده بود
همون روز اس ام اس برام اومد از یکی از بانک ها و تولدم رو تبریک گفت
اولش شک کردم اما از ماامان پرسیدم امروز چندمه گفت هشت
هیچی دیگه سر سفره عقد کیک اوردیم و شمع 19 سالگی رو خاموش کردیم چون فک می کردیم 8 بوده

کادومو هم گرفتم بابام برام تبلت خریدو  مهدی همسرم یه گوشی خوشکل برام خریده بود که حسابی سورپرایز شدم 

مهدی جان

همیشه فکر می کردم معجزه فقط در کتاب ها اتفاق می افتد
امروز که به زندگیم قدم گذاشتی
فهمیدم 
معجزه در همین  نزدیکی ها اتفاق می افتد 

امیدوارم خوشبخت بشیم و بتونم بهترین همسر دنیا باشم برات 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 25 شهریور 1396 03:31 ق.ظ
Thank you a bunch for sharing this with all folks you really
recognise what you're talking about! Bookmarked. Please also visit my site =).

We may have a link change arrangement between us
دوشنبه 30 مرداد 1396 03:15 ب.ظ
I am really impressed with your writing skills and also with the layout on your blog.
Is this a paid theme or did you customize it yourself?
Anyway keep up the nice quality writing, it's
rare to see a great blog like this one these days.
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:18 ب.ظ
Thanks very nice blog!
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:31 ق.ظ
Howdy very cool blog!! Guy .. Excellent ..
Superb .. I will bookmark your blog and take the feeds additionally?

I'm happy to find a lot of useful info right here in the post,
we'd like develop more strategies on this regard, thank you for sharing.

. . . . .
جمعه 25 فروردین 1396 12:25 ب.ظ
Thanks for another informative blog. The place else may just I get that kind of info written in such an ideal manner?

I have a undertaking that I'm just now operating on, and I have been on the look out for
such information.
سه شنبه 22 فروردین 1396 02:35 ق.ظ
Hi, everything is going fine here and ofcourse every one is sharing
data, that's in fact excellent, keep up writing.
چهارشنبه 18 دی 1392 09:48 ق.ظ
salam,zeba bodsalam,zeba bod
دوشنبه 27 آبان 1392 01:36 ب.ظ
تبریک عرض میکنم انشاالله 120 سال با خوشبختی کنارهم زندگی کنین...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


می نویسم برای ماندگاری ....فقط برای خودم...برای دل خودم.....
شعر های شعاری زندگیم..
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
......
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
.....
جر خدا کیست که در سایه ی مهرش برویم
رحمت اوست که هر لحظه پناه منو توست
....
افتادگی اموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد اب زمینی که بلند است
....
در این دنیای بی ارزش چرا مغرور می گردی
سلیمان هم شوی اخر نصیب گور می کردی
....
گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم
از بس که جوان مرد کسی پیر نشد
...
و خدایا پشت حصار تکرار خطاهابم بنویس: جوانی...

مدیر وبلاگ : نیلوفرانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :