تبلیغات
بن بست لحظه های نیلوفری - خاطرات نوروز 92
نیلوفر زیبا ترین و تنها گلیست که در سخت ترین شرایط می روید فقط برای اینکه ثابت کند در بدترین شرایط هم میتوان بهترین بود
بن بست لحظه های نیلوفری
شنبه 17 فروردین 1392 :: نویسنده : نیلوفرانه
دو روز قبل از تحویل سال (روز دوشنبه):شادی زیاد بچه ها به خاطر تعطیل شدن و معطلی دو ساعته ی ما به دلیل خرابی سرویس و پیاده برگشتن و تو افتاب ابپز شدن
یک روز قبل سال تحویل: منو ابچی در گیر چیدن سفره هفت سینی که متفاوت از هر سال باشه ولی نشد
روز سال تحویل:همه شیک و پیک و اماده خانواده دور هم جمع و مادربزرگمم  سال تحویل سر سفره ی ما بود و ابجی دیگم خونشون بود 
چند دقیقه قبل سال تحوبل: همه در حال انجام دادن کار ها و هر چی بیشتر عجله می کردیم بدتر میشد و اخر سر بعد از سال تحویل دور هم جمع شدیم و مهدیم دقیقا چند مین قبل سال تحویل زنگ زد و موقعی که سال تحویل شد در حال مکالمه با ابجیم بود در نتیجه به احتمال زیاد امسال کلا ابجی رو در حال تلفن حرف زدن مشاهده کنیم 
عصر سال تحویل: صحرا دایی نامزدم و با طایفشون گذروندیم دو شاخه گل هم برای پدرو مادر نامزدم خریدم به عنوان تبریک عید
شب عید:از صحرا برگشتم و رفتم خونه خالم برای تبریک عید
روز بعد عید:تصمیم برای خوندن اما.... دوستم مسافرت بود
یک روز بعد:چند تا تست زدم خوب بود ...
یک روز بعد: تصمیم برای خوندن اما کتابخانه ها بسته بود
یک روز بعد :تصمیم برای خوندن اما حوصله نداشتم 
.
.
.
.
در نتیجه نخوندم هیچی ....

سیزده بدر :با خاله ها و دختر خاله ها رفتیم طرف پیر بی بی گلستان ...سپس در ماشین پسر خاله  کل دختر خاله ها تو  ماشینش چپیدیم و رفتیم چاه کلابی و تنگ اب ....و  کوه نوردی کردیم اما دست خالی بر نگشتیمو کندوی عسل پیدا کردیم 

شب قبل مدرسه: در حال نوشتن درس و مشق و تمریناتی که ننوشته بودم....

راستییییی یادم رقت بگم :عیدی نامزدم گوشواره بود و یک جعبه خامه و یه شاخه گل با یه شلوار و لباس و عیدی بابایی 200 تومن پول بود

خاطرات 92 بماند برای همیشه برای خودم....

اینم سفره ی هفت سین ما





اینم عکس سیزده بدر 



اینم متفرقه








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 13 مرداد 1396 04:12 ب.ظ
At this time I am going to do my breakfast, later than having my breakfast coming over again to read other news.
سه شنبه 10 مرداد 1396 09:08 ب.ظ
Thanks for any other great post. Where else could anyone get that type
of info in such an ideal method of writing?
I have a presentation subsequent week, and I'm on the look for such information.
سه شنبه 2 خرداد 1396 01:36 ق.ظ
I visit day-to-day some sites and websites to read articles, but this webpage offers quality based posts.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:55 ب.ظ
I would like to thank you for the efforts you've put in penning this site.
I'm hoping to see the same high-grade content from you
later on as well. In fact, your creative writing abilities has motivated me to get my own blog now ;)
سه شنبه 29 فروردین 1396 04:38 ب.ظ
This is very interesting, You're a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to seeking
more of your excellent post. Also, I've shared your website in my social networks!
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:40 ب.ظ
Do you have any video of that? I'd like to find out more details.
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:54 ب.ظ
Ahaa, its pleasant conversation concerning this piece of writing
here at this blog, I have read all that, so at this time me also commenting at
this place.
جمعه 17 خرداد 1392 12:53 ق.ظ
اون لاک پشت و کندوی عسل خیلی باحال بود
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 11:04 ق.ظ
مراقب باش !
دست روزگار هلت میدهد ؛
ولی قرار نیست تو بیفتی ،
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی ، اوج می گیری ...

به همین سادگی ...

یکشنبه 25 فروردین 1392 10:22 ق.ظ
:::مهدی همسری:::
نه دیگه گفتم خودمو یه جا قربونیت کنم قال قضیه رو بکنم

اره بابا از بس گفتن چقد می حرفین الان دیگه هیچی نمی حرفیم دی
نوشته بوتی مهدی هم قشنگ بود
نیلوفرانه مکس مکس دی
دیدی دیدی دیدی بالاخره چشمون زدن دی
قابل نداره
شنبه 24 فروردین 1392 10:32 ق.ظ
:::مهدی همسری:::
موقع سال تحویل اگه با نیلوفرانه خانوم می حرفیدم یه چی نه با ابجیش دی تا همیشه در حال حرف زدن با هم باشیم تا برای دوریمون م"س"ک"ن"ی" باشد دی اخه از نوروز به بعد همراه اول قطع شده چند روزی اعصابمون خوردو خمیر شده
ما هم عیدو نوروزو رفتیم به محل کار گذروندیم (اقی نازی نازی)
سیزده بدرم رفتیم سر کار (آقی نازی نازی) چهارده وجا هم رفتیم سر کار (اقی نازی نازی) بانزده سر کار هم رفتیم سر کار (اقی نازی نازی) و این داستان ادامه دارد ... .. .
نیلوفرانه به نامزد گرامی
می گفتی چیزی قربونی کنیم براتون؟
(این اقی نازی نازی ها) رو به جای من گفتی دیگه نه ؟ دی
مهدی جان من میدونم چشمون زدن نظرمون کردن از بس از روی حسادت گفتن چقد با نامزدت میحرفی دی
چن روزه گردنبند نظر برم رو بیررون اوردم حتما بخاطر همینه ( اعتقاد در حد لالیگا) دی
پنجشنبه 22 فروردین 1392 08:19 ب.ظ
مطلب جالبی بود

کلا وب با حالی داری

چرا پروفایل نداری؟

کی؟ از کجا؟ چند ساله؟....؟؟؟؟
دوشنبه 19 فروردین 1392 04:46 ب.ظ
سلام عزیزم...
مرسی که بهم سر زدی!
بازم پیشم بیادوستم!!

دوشنبه 19 فروردین 1392 12:32 ق.ظ
سلام نیلوفر جان...
سال نو مبارک...
ایشالا که سال خیلی خوبی داشته باشی...
مرسی از حضورت
یکشنبه 18 فروردین 1392 11:46 ب.ظ
والا ب قرآن
یکشنبه 18 فروردین 1392 12:27 ب.ظ
درد دارم غریبه....

آرزوهایم درد میکند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


می نویسم برای ماندگاری ....فقط برای خودم...برای دل خودم.....
شعر های شعاری زندگیم..
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
......
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
.....
جر خدا کیست که در سایه ی مهرش برویم
رحمت اوست که هر لحظه پناه منو توست
....
افتادگی اموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد اب زمینی که بلند است
....
در این دنیای بی ارزش چرا مغرور می گردی
سلیمان هم شوی اخر نصیب گور می کردی
....
گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم
از بس که جوان مرد کسی پیر نشد
...
و خدایا پشت حصار تکرار خطاهابم بنویس: جوانی...

مدیر وبلاگ : نیلوفرانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :