تبلیغات
بن بست لحظه های نیلوفری - روانشناس آینده
نیلوفر زیبا ترین و تنها گلیست که در سخت ترین شرایط می روید فقط برای اینکه ثابت کند در بدترین شرایط هم میتوان بهترین بود
بن بست لحظه های نیلوفری
جمعه 10 تیر 1390 :: نویسنده : نیلوفرانه


یادم نیست از کی به فکر این افتادم که میخوام در اینده روانشناس شم

اصلا چی شد که به فکر روانشانسی افتادم

اصلا کی با این کلمه اشنام کرد

چن روز پیش داشتم دفتر انشای اول راهنماییم رو میخوندم

با موضوع:من کی هستم؟

اخرش نوشته بودم میخوام در اینده روانشناس بشم

شاید اون موقع ها هیچ درکی از این کلمه نداشتم

ولی دلم میخواست مثل یک مشاور عمل کنم و به بقیه کمک کنم و کمی مشکلاتشون رو حل کنم

ولی همیشه از کلمه ای به عنوان (مشاور) بدم میومد برای همین از کلمه ی روانشناسی به جای

 کلمه مشاور استفاده می کردم و سعی می کردم به همه کمک کنم

همیشه همیجوری بوده

مشکلات بقیه رو می تونم تا حدی حل کنم

اما هیچ وقت نمی تونم مشکلات خودم رو حل کنم

خوب

اینم یه جورشه دیگه

همیشه وقتی می گفتم میخوام دکتر روانشناس بشم بچه ها بهم می خندیدن

می گفتن ادمارو دیوونه میکنی  نه درمون

یا هم می گفتن خودت به یک روانشناس نیاز داری

حالا می ترسم روانشناس بشم اما مثل دکتر نیما افشار هیشکی جز دکتر حسابم نکنه

همچنین بعید هم نیس از این اتفاق

اخه من خیلی بد شانسم

خوب بگذریم

بریم سر اصل مطلب

به مناسبت مبعث پیامبر(ص) نمایشگاه زدن تو پارک حاشیه

منم فقط به عشق کتاب پا شدم رفتم اونجا

البته ....فقط فقط هم نه...خوب رفتن به پارک موضوع مد نظر بود

 فاطی(دختر خالم) مث همیشه شروع به گشتن رمان کرد

سفارش هم می کرد من هم رمان بخرم و یک بار خوندنش رو تجربه کنم

اما خوب

من خودمو میشناسم دیگه

بابا من خودم وحشتناک احساساتیم رمان هم بخونم که دیگه...فک کنم به صفحه 3 یا 4 برسم دیگه

 گریه هام شروع شه

منم طبق معمول دنبال کتاب های روانشناسی گشتم

البته بنده زیاد اهل کتاب خوندن نیسم

ولی کتاب زیاد میخرم

4 تا کتاب خریدم هنور 2 تا میز رو هم رد نکرده بودم

گفتم با این روند فایده نداره برای همین بدون نگاه کردن به بقیه کتابا 4 تا کتابو حساب کردمو بر گشتم

 اینور

خوب میدونید چیه

راستش اگه میدونستم واقعا کتاب ها رو میخونم 10 تا هم میخریدم ولی من که نمی خونم 4 تا هم

 زیاده

و شایدم چون از پول تو جیبی خودم نبود که کتاب خریدم و مامان پول جدا برا کتابا بهم داد

اصلا دلم نمیاد پول برای کتاب بدم

اینم کتاباییه که خریدم

.......

اینم چون نوشته بود پرفروش ترین کتاب برنده جایزه خریدم بدون نگاه کردن به موضوش 

نه خوبه موضوشم خوبه....

اینم یکی بیشتر نبود چون جلدش خراب بود 500 تومن کم کرد....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 31 فروردین 1396 08:35 ب.ظ
I am really enjoying the theme/design of your web site.

Do you ever run into any web browser compatibility issues?
A small number of my blog readers have complained
about my site not operating correctly in Explorer but looks great
in Safari. Do you have any tips to help fix this problem?
جمعه 13 بهمن 1391 05:38 ب.ظ
اگه حرفای بنده ناراختی کسی رو به دنبال داشته معذرت ولی هدف با هم خندیدن بود نه خندیدن به هم .. .
حرفی هم نزدم که کسی ناراحت بشه
end by
جمعه 13 بهمن 1391 01:53 ق.ظ
نه دیگه ،
من ناراحت شدم ...!
چهارشنبه 11 بهمن 1391 07:39 ب.ظ
(مهدی همسری)
دختر خاله ی همسرم این یه کل کل ساده بود امیدوارم ناراحتی کسی رو سبب نشه ما به همه ای اعضای فامیل همسری ارادت داریم ... .. .
چهارشنبه 11 بهمن 1391 07:37 ب.ظ
(مهدی همسری)
در این قسمت از برنامه کم اوردن یه خانوم محترم را مشاهده هستیم دی
امیدوارم روزی از خواب بیدار شی و دنیا را انگونه که هست ببینی نه انچه که در رویاها هست دی
نیلوفرانه لایک
چهارشنبه 11 بهمن 1391 02:27 ب.ظ

نههههه ،
مایل به دیدارشون نیستم ...
یعنه البته اگه مایل باشم هم ، خوب راستش وقتشو ندارم ...
سرم به اندازه ی كافی اونقدر شلوغ هست كه همسریِ شما توش گم بشه ..
بنده هم هنوز ، روی همون حرفِ مربوط به گزینه ی ابدارچیم ، هستم جناب ؛
خیالتون راحت ...!
نیلوفرانه دوباره که کپی کردی یه بار یبار فقط یه بار تو عمرت از خودت حرف بزن نه از کپی پیست بقیه دی
نکنه میخوای روانشناس شدنو هم از دست من کپی کنی دی
سه شنبه 10 بهمن 1391 07:27 ب.ظ
(مهدی همسری)
فاطمه خانوم اگه خواستین همسر گرامی بنده را زیارت کنین لطفا قبلش وقت بگیرین که الاف نشین اگه برای موضوع انتخاب شما به عنوان منشی همسرم صحبت کنید باید این مژده رو بهتون بدم که همسرم روی کزینه شما حساب ویژه ای باز کرده و میتونین به اینده امیدوار باشین
سه شنبه 10 بهمن 1391 12:38 ق.ظ
زن و شی و یك وابوسن ،
بچِ مظلوم هم شو گیر اَوودن ،
هرچی شو اَوه گوتان ؛
ما هم خو حســــــــــاس ،
مِزلی نیونتا چی بگاهم ...

نیلوفر خانم ، من شما رو میبینم دیگه ،نه ؟!
نیلوفرانه اره نه هم جواب نوادزاش دیی
ته مام ببنش؟؟ نه ما وقتوم نی تازه دگه مدرسه هم نزاهم تا تت نبنم دیییی
یکشنبه 8 بهمن 1391 06:07 ب.ظ
بازم مثل همیشه همسرم حرفای منو در باسخ به فاطمه خانوم زدند دی
فاطمه خانوم از قرار معلوم شما رونوشت و کبی بیست رو به خوبی انجام می دین که احتمالا به گذشته شما بر می گرده که تقلب از دیگران را بهترین گزینه می دونستین و تو اکثر کارهای درسیتون از همسر بنده کمک می گرفتین چجور می تونین آینده رو اینجوری بیشبینی کنید به نظرم کمتر تو رویا سیر کنین تا بتونیم برای منشی گری روی گزینه شما فکر کنیم دی
یکشنبه 8 بهمن 1391 02:45 ب.ظ
جنابِ همسری ، اتفاقا به نكته ی مهم و مفیدی پی بردین ..و خوب شد كه یادآوری كردین ؛
خواستم بگم ، از همین الان ، كه اینده ی من ، و مطبِ بنده كاملا مشخصه ،
اگه احیانا همسرتون در این راه با شكست روبه رو شدن ، میتونن به عنوانِ مستخدم ، پیشِ بنده كار كنن ؛
البته بگمااا ، از قبلش باهام هماهنگ كنین ، شاید بتونم به خاطر ضوابطِ فامیلی، یه كاری براش بكنم :D
نیلوفرانه شما که تماما حرفای مهدی رو نوشتی یکم فعل و فاعلشو عوض کردی یه سه چار تا کلمه بهش اضاف کردی داری تحویلمون میدی
تو عمرت یبار خودت باش یبار از خودت بنویس نه از کپی پیست دبگرون عسیسم دییی
شنبه 7 بهمن 1391 06:55 ب.ظ
(همسری)
فاطمه خانوم شما هم وقتی همسر عزیزم مدرکشو گرفت متونی بیایی بیشش کار کنی فکر کنم بتونی منشی خوبی براش باشی می دونم استعدادشو داری می تونی از بسش بر بیایی دییی
پنجشنبه 8 تیر 1391 12:46 ق.ظ
وویی خانوم دكتر روانشناس خودمون...
نه بابا خوب راه افتادی...واسه من دكتر دكتر میكنی...ولی ایشالا كه میشی...
هم استعدادشو داری هم منطقشو...:دی
انشالا خودم هم بیام زیر دستت یاد بگیرم...
دیگه مطبای جدا میزنیم...
فقط پلیز بیمارای منو نبری طرف خودت كه میگم هموناقا دزده سیاهه مو بلنده بیاد خونتوناا:دیییییی
پنجشنبه 20 بهمن 1390 02:47 ب.ظ
وااااااااااااااای
من عاشق روانشناسیم.
دیوانه وار میپرستمش
چهارشنبه 30 شهریور 1390 06:53 ب.ظ
جالبه.
چهارشنبه 30 شهریور 1390 06:52 ب.ظ
سلام وبت جالبه اولین وبی بود که مطلبشو ودرست وحسابی خوندم.راستی میشه بگی میخواهی بری کلاس چندم وچه مدرسه ای؟
یکشنبه 6 شهریور 1390 01:50 ب.ظ
وب خوبی داری به من هم سر بزن. هروقت به من سرزدی جواب اون چندتا سوال اولی رو بده.
جمعه 4 شهریور 1390 01:30 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی؟ نیستی؟ کجایی یه سر بیا پیش ما منتظرتم
یکشنبه 23 مرداد 1390 07:57 ب.ظ
+ sAlAMmMmM

+ bA weBet BasI HalI KardAM !

+ kHASti BegU tABAdoL LinK konIM !

+ ghOFunET /kISS kiSS

یکشنبه 23 مرداد 1390 05:43 ب.ظ
بسیار جالب بود بهم سر بزن گلم
چهارشنبه 19 مرداد 1390 12:29 ب.ظ
خوبه امیدوارم به خواستت برسی.

التماس دعا
جمعه 14 مرداد 1390 09:10 ب.ظ
دورود بر شما دوستان عزیز قلب خاموش یه بار دیگه با یه موضوع دیگه اومده به خونه های شما دوستان عزیز منتظر حضورتون در قلب خاموش هستیم
دوشنبه 10 مرداد 1390 01:26 ق.ظ
شما هم مثل من همیشه مداد رنگیهاتون باهاتونه و سعی میکنید نوشته هاتونو رنگی بنویسید !
البته اینکه چه جوری و کجا نوشت هم مهم هستش .
موفق باشید
سه شنبه 4 مرداد 1390 12:07 ب.ظ
من تسلیمم. شما دکترین اشالله. کلآ با شما دخرا نمیشه درافتاد
نیلوفرانه افرین به نتیجه ی درستی رسیدین...تبریک میگم
دوشنبه 27 تیر 1390 01:14 ب.ظ
با سلام.حتما میشه ولی روانشناس نه دکتر اینو یادت باشه.حالا زیاد خودتو ناراحت نکن این عنوانا به ادم شخصیت نمیده. واسه من که ابدا مهم نیست تازه اگه با اسم کوچیک صدام کنن راحترم هر چند هنوز دکتر واقعی نشدم
نیلوفرانه ولی من مامانم دکتر صدام میزنه
من واسه شخصیت این کارو نمی کنم
من از الانش دکترم ...از همین الان.....دکترای روانشناسی بالینی
شنبه 25 تیر 1390 09:29 ق.ظ
که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه می جویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه می گویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
جمعه 24 تیر 1390 05:03 ب.ظ
سلام دوست عزیز. مشتاقانه منتظر حضور سبزتان هستمبا اولین مطالب به روزم
شنبه 18 تیر 1390 12:58 ب.ظ
روانشناس!! وای من که نمیتونم بهش فکر کنم از درسای انسانی متنفرم
اما اگه یه روزی این مدرک وگرفتی خبرم کن بیام پیشت شاید یه فرجی شد!!
امممم من کتاب خیلی دوست دارم و البته دیوانه وار هم میخونم!! پس در این مورد نظر خاصی ندارم
_______(¯`:´¯)
_____ (¯ `•?.•´¯)
_____ (_.•´/|\`•._)
_______ (_.:._)__(¯`:´¯)
__(¯`:´¯)__¶__(¯ `•.?.•´¯)
(¯ `•?.•´¯)¶__(_.•´/|\`•._)
(_.•´/|\`•._)¶____(_.:._)_¶
__(_.:._)__ ¶_______¶__¶¶
____¶_____¶______¶__¶¶ ¶¶
_____¶__(¯`:´¯)__¶_¶¶¶¶ ¶¶¶¶
______(¯ `.?.•´¯)_¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶
______(_.•´/|\`•._)¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶
_______¶(_.:._)_¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
¶_______¶__¶__¶¶¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶
¶¶¶______¶_¶_¶¶¶¶(¯`:´¯)¶¶¶¶¶
¶¶¶¶¶(¯`:´¯)¶ _¶(¯ `•?.•´¯)¶¶¶
¶¶¶(¯ `.?.•´¯ )¶ (_.•´/|\`•._)¶
¶¶¶(_.•´/|\`•._) ¶¶ (_.:._)¶¶
¶¶¶¶¶¶(_.:._)¶¶¶_ ¶¶¶¶ ¶¶¶
__¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶(¯`:´¯) ¶¶ ¶¶¶
______¶¶¶¶¶(¯ `•.?.•´¯)¶¶ ¶¶¶
____¶¶¶¶ ¶¶ (_.•´/|\`•._)¶¶¶ ¶¶¶
___¶¶¶¶ ¶¶¶¶ ¶ (_.:._)¶__¶¶¶ ¶¶
___¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶_¶¶¶ ¶¶¶___¶¶ ¶¶
_¶¶¶¶ ¶¶¶¶___¶¶¶ ¶¶¶¶____¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶____ ¶¶¶ ¶¶¶¶_____¶
-_____--------_¶¶¶¶¶¶¶¶¶
-----_____---_¶¶¶¶¶¶¶¶¶
----____-----_¶¶¶¶¶¶¶¶¶
___|___|___|_____|___|___|___|___
__|___|___|____|___|___|____|__|__
___|___|___|____|___|___|_|__|___|_
__|___|___|____|___|___|___|___|__.........
آپم زود بیا دیر نکنیا.
پنجشنبه 16 تیر 1390 09:39 ب.ظ
سلام. ما داریم این همه جون میکنیم شما با 4 سال درس خوندن میخوای دکتر شی!نه نمیشه جانم
نیلوفرانه اساسا شما نباید به یک کسی که اینقدر امیدواره امیدشو نا امید کنین....نخیرم میشه میشه میشه....اصلا همین الانشم روانشناسم
سه شنبه 14 تیر 1390 07:56 ب.ظ
_______@@@________@@_____@@@@@@@
________@@___________@@__@@@______@@
________@@____________@@@__________@@
__________@@________________________@@
____@@@@@@___من اپم اگه دوست داشتی بیا@@
__@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@
__@@____________منتظر حضور گرمت____@@
_@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_@@____________ هستــــــــم ___@@@
_@@@___________@@@@@@@______@@
__@@@@__________@@@@__________@@
____@@@@@@_______________________@@
_________@@___________________@@
________@@___________@@___________@@
________@@@________@@@@@@@@@@@
_________@@@_____@@@_@@@@@@@
__________@@@@@@@
___________@@@@@_@
____________________@
____________________@
_____________________@
______________________@
______________________@____@@@
______________@@@@__@__@__@
_____________@____@@@___@@
________________@@@____@__@@
_______________________@
______________________@
دوشنبه 13 تیر 1390 10:20 ب.ظ
لووووووووووس
تو گفتی کتاب و خودندم دستت میدم پس چرا دادی دست دوستت؟
نیلو بعد اون نوبت منه ها
راستی چرا پسورد تو رایانتمو عوض کردی ؟؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


می نویسم برای ماندگاری ....فقط برای خودم...برای دل خودم.....
شعر های شعاری زندگیم..
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
......
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
.....
جر خدا کیست که در سایه ی مهرش برویم
رحمت اوست که هر لحظه پناه منو توست
....
افتادگی اموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد اب زمینی که بلند است
....
در این دنیای بی ارزش چرا مغرور می گردی
سلیمان هم شوی اخر نصیب گور می کردی
....
گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم
از بس که جوان مرد کسی پیر نشد
...
و خدایا پشت حصار تکرار خطاهابم بنویس: جوانی...

مدیر وبلاگ : نیلوفرانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :