تبلیغات
بن بست لحظه های نیلوفری - مروری به دفتر خاطرات کودکی
نیلوفر زیبا ترین و تنها گلیست که در سخت ترین شرایط می روید فقط برای اینکه ثابت کند در بدترین شرایط هم میتوان بهترین بود
بن بست لحظه های نیلوفری
جمعه 26 فروردین 1390 :: نویسنده : نیلوفرانه

نمیدونم شما هم تو کوچیکی با کلمه ای به نام خاطرات و دفتر خاطرات اشنا بودین یا نه
 …ولی من چون عقلم همیشه از همه بیشتر می کشید می دونستم
این دفتر خاطرات مال دوران ابتداییمه
اینم جلدشه….عجله نکنید باز هم میشه

خوب دیگه از تصویر روی جلد و همچنین رنگ صورتی میشه فهمید متعلق به یه دختر خانومه (قابل توجه انهایی هنوز ماندند بنده خواهرم با برادر)

بسم الله الرحمان رحیم….باز می کنیم 
این صفحه اوله

جون من دست و خط رو داشته باش…
…(مربوط به سال دوم و سوم ابتدایی)من انکار می کنم این دست و خط من باشه
از اولش داره با غلط املایی شروع میشه ..خدا اخرشو بخیر بگذرونه
… همیشه به نتوشتن زبان محاوره ای عادت داشنم..سهیلا رو سیلا نوشتم

حالا نوبت خوندن خاطرات بچه هاس
سه تا ورق میزنیم و میرسیم به خاطره ی مهدیه 

الحام رو داشته باشین
….انگاری املا ی همه ی بچه ها ضعیف بوده نه من تنها
پام؟؟اها
…بزا اینم بگم
یه گاری داشتیم تو مدرسه از این گاری بزرگا ...اقا همه نشتیم روش یکی هل داد و گاری رو رها کرد...از شانس بد ما  خوردیم به نوک حوض مدرسه  ...یادمه خیلی خون اومد ودرد داشت...هنوزم جاش رو ساق پام هست
اوه اوه…اون قلبو ببین….


چهار تای دیگه بعد اون ورق میزنیم


چه عجب…این یکی خیلی دقیق بوده ساعت و روز و سال رو هم زده 
چرا اسمش رو تاسوپا نوشته؟؟؟
اصلا این فرزانه کیه؟؟؟


یک صفحه ورق میزنیم


اگه توجه کنین اونجا که اسم دوستمو نوشتم صد بار لاک پاکن خوره
اخه هی می گفت بده بلد نیسی عبدالهی و بنویسی منم لج که بلدم و البته در اخر هم اشتباه نوشتم
 ..….(گفتم که به نوشتن زبان محاوره ای عادت داشتم)
انگاری کشیدم قلب خیلی رایج بوده ها

دو صفحه ی دیگر ورق می زنیم
اقای پسر خاله محمد قایدی….چیکار کنیم دیگه ..از کوچیکی دوست داشتم به بقیه شخصیت و مقام بدم
فک کنم سوم ابتدایی بوده اون موقع….البته الان اول دبیرستانه و برای خودش مردی شده

اِاِاِ…گل لاله کشیده نوشته گل نیلوفر…..بچه رو گول میزنی محمد؟



صفحه ی بعد

مامان خانوم همیشه اولشو می نوشت بقیشو... 

سه صفحه ی دیگر ورق خورد


اینم خاطره ی مصطفی پسرعمم 
…الان اقایی شده برای خودش…سوم دبیرستانه 
چه بد خط
…چه نا منظم هم نوشته
…چقد هم نوشته ها رو خط زده
…..خوب از یه پسر جز این هم توقیعی نیس

خیلی دوستانه و خودمونی نوشته..خوشم میاد….

دو صفحه ی دیگر نیز ورق خورد
به 
جناب اقای حمید 
پسر داییمه همسن محمده ...محمد و حمید دوستای دوران کودکیم بودن

موفق رو با عین وسط می نویسن برادر…..
امضاشو
…امضا کرده نوشته گل نیلوفر
بابا مگه من گفتم واسم نقاشی بکش؟؟


کنار اون صفحه خاطره ی دوست عزیزم گلم ماهم فاطمه
الان همکلاسیم و شدید عاشق همدیگه
ببین چه کتابی نوشته………ولی قبولهههه




پ.ن:نوشتم برای ماندن....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 6 خرداد 1397 12:30 ب.ظ
I am regular reader, how are you everybody? This piece of writing posted
at this site is truly fastidious.
شنبه 14 بهمن 1396 05:52 ب.ظ
We are a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your website offered us with valuable info to work on. You have done an impressive job and our entire community
will be grateful to you.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:01 ق.ظ
I am really impressed with your writing skills as
well as with the layout on your blog. Is this a paid theme
or did you customize it yourself? Either way keep up the excellent quality writing, it is rare to see
a nice blog like this one these days.
شنبه 23 اردیبهشت 1396 09:58 ق.ظ
Thanks for finally talking about >بن بست لحظه های
نیلوفری - مروری به دفتر خاطرات کودکی <Loved it!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 05:53 ق.ظ
Appreciating the commitment you put into your website and
in depth information you provide. It's nice to come across a blog every once in a while that isn't the same old rehashed information. Great read!
I've bookmarked your site and I'm including your RSS feeds to my
Google account.
شنبه 3 دی 1390 03:49 ب.ظ
دوست عزیز . این عکسا باز نمیشه . من چیکار کنم ؟؟؟
دوشنبه 30 خرداد 1390 07:51 ب.ظ
نیلوفرجون کاش منم مثل شمامیتونستم وبلاگموهمیشه اب دیت کنم اما جه کنم که وقت ندارم کنکور مخموخورده عصابم ریخته بهم واسم دعاکن باشه عزیز؟
نیلوفرانه ای جانم
چشم انشاالله موفق باشی گلم
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1390 01:35 ق.ظ
خیلی فرق نکردی با قبل ...الان هم بسم الله رو با غلط املایی نوشتی........جالب بود موفق باشی
پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 09:14 ب.ظ
عکسها باز نشد
چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 09:46 ب.ظ
سلام گلم از اینکه به من سر زدی ممنونم.وبلاگت خیلی قشنگه
سه شنبه 30 فروردین 1390 08:50 ب.ظ
سلام.خیلی باحاله.کودکیه باحالی داشتی
سه شنبه 30 فروردین 1390 12:21 ق.ظ
vay azizam kheyli bahal bood mordam az khande manam bayad beram ye nega be daftare khaterate koodakim bendazam koli mikhandam,mer30
دوشنبه 29 فروردین 1390 06:31 ب.ظ
salam azizam
bavar kon ta halash hich upy vasam be andazeye in upet jaleb naboode
vaghean upe jalebi bood, cheghad khobe ke az on dovrane sheerin ye daftare khaterat dari, eykashk manam onvaghta mokham mikeshido ye daftar khaterat vase khodam dorost mikardam

merci babate in upet
vase ye lahze yade bachegiam oftadam, cheghad delam vase on movgheha tang shode

bazam behet sar mizanam
movafagh bashi
یکشنبه 28 فروردین 1390 09:31 ب.ظ
من هم دفتر خاطرات داشتم
برعکس تو هیچ وقت به هیچ پسری شخصیت ندادم؛ مثلا بخواهم بنویسد برایم()
دفتر خاطراتم را می‌دادم کل دوستانم و معلم‌هام می‌نوشتند. سر فرصت پاره‌اش می‌کردم
بچه خیلی ماهی هستم من
الان از این کارها خنده‌ام گرفته، اساسی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


می نویسم برای ماندگاری ....فقط برای خودم...برای دل خودم.....
شعر های شعاری زندگیم..
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
......
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
.....
جر خدا کیست که در سایه ی مهرش برویم
رحمت اوست که هر لحظه پناه منو توست
....
افتادگی اموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد اب زمینی که بلند است
....
در این دنیای بی ارزش چرا مغرور می گردی
سلیمان هم شوی اخر نصیب گور می کردی
....
گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم
از بس که جوان مرد کسی پیر نشد
...
و خدایا پشت حصار تکرار خطاهابم بنویس: جوانی...

مدیر وبلاگ : نیلوفرانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :