تبلیغات
بن بست لحظه های نیلوفری
نیلوفر زیبا ترین و تنها گلیست که در سخت ترین شرایط می روید فقط برای اینکه ثابت کند در بدترین شرایط هم میتوان بهترین بود
بن بست لحظه های نیلوفری
سه شنبه 11 فروردین 1394 :: نویسنده : نیلوفرانه
خیلی وقته مطلب نذاشتم و خاطرات زندگیم رو ثبت نکردم 
خیلی حوصله نوشتن هم ندارم برای همین همیشه به روایت تصویر بسنده می کنم 



اینم کادوی ولنتاین یا بهتر بگم سپندر مزگان ما ایرانیاا در سال 93 به همسر گرام اقا مهدیم





اون عروسک هم کادوی ولنتاین پارسالش ب من بود
اون تیشرت ست هم هدیه من به اقا مهدیم 

حالا کادوی همسر عزیزم به من 




اینم یه جا لوازم ارایشیی خوشکلللل 


مرسیی عزیزممم خیلیی خوشم اومددد 

عکس کناری هم هارده که عیدی نوروزمه بازم مرسیی عزیزممم زحمت کشیدی
عیدی بابا هم 500 تومن پول بود 

اینم لایک مخصوص عید نوروز البته این مال چند روز قبل نوروز هس
ایده ی من بود طراحش ابجی الهه



امسال سفره ی هفت سین نذاشتیم چون شاهچراغ طلبید که برای تحویل سال اونجا باشیم توی حرم باصفاش که واقعا غلغله بود و اینکه اون شب افتتحاح یکی از  قسمت هایی بود که به شاهچراغ اضافه کرده بودن

تحویل سال ساعت 2 و 15 دقیقه و 11 ثانیه بود 

بعدشمم رفتییم سپیدان که مثلا بریم پیست اسکی ااما چون امسال برف کافی نیومده بود پیستی هم وجود نداشت 

اینم جاده ی سپیدان 



بعدشم رفتیم ابشار مارگون جاتون خالیی خعلی خوب بود





بعدشم رفتیم یاسوج اینم ابشار یاسوج



اینم خاطرات نوروز امسال









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 2 دی 1393 :: نویسنده : نیلوفرانه
امروز یازده روز هفت ساعته رفتی
اینم مروری بر خاطرات 93

این تیپی اماده شدم
دو تا گل هم خریدم
اون عکس هم موقعیه که اقا مهدی داره لاکمو پاک میکنه واسه نماز
اینا اتفاقات روز اوله اخی یادش بخیر 




اینم سوغاتیاام همش بسته ای بود خودم بازش کردم تو عکس خوشکلتر شه 



اینم هدیه سالروز عقدیمون +سوغات مکه ای بابا 

کیک هم درست کردم خعلی هم خوشمزه شد البته چون توی محرم صفر بود پنج شش روز قبلش یه جشن کوچیک دور همی گرفتیم
اونم هدیمه که کلید کلبه ی عشقمونه 




اینم غذاهایی که یک شب در میون یا شایدم هر شب میخوردیم

یاد شاورما سوری  و کنجد 
یاد پیتزا تیک
یاد همبر نود
یاد مرغ انگشتی و ساندویچ مرغ یاس
یاد کباب بی نظیر 
و یاد کوبیده صالح 
بخییییرررررر





اینم گل هایی که ایندفه بهم داد
هر دوره از زندگیم که میگذره کمتر میشه 
نامزدی زیاد گل میخرید میاورد
عقد کردیم گه گاهی جوگیر میشه میخره
فک کنم ازدواج که کردیم دیگه در کار نباشه 




اینم عکساییه که ابجی جون گرفته شب قبل رفتنش اون دست بندهاا هم ابجی جون زحمت کشیده دستش طلا






اینم خریدای شب قبل رفتنشه  +شکلات هایی که برام مونده بود که تعدادشم خیلی زیاد نبود 
به قول خودش تا جیبمو تا ته خالی نکنی دلت قانع نمیشه 




اینم وقت رفتن...


رفتی
هنوز به مقصد نرسیده
دلم روز شمارش را شروع کرده
برای دوباره دیدنت

(متن از خودم)












نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 20 مرداد 1393 :: نویسنده : نیلوفرانه
امروز بیستمه 

و یه روز خاص برای من

از اون روزایی که دلم میخواست همسر گلم واقعا کنارم باشه

براش کیک درست کنم شام اماده کنم بریم بیرون بخوریم 

اما این دومین باره که این اتفاق نیوفتاد

اما قول میدم وقتی عروسی کردیم یه جشن تولد بزررگگگگ براش بگیرم  تا بدونه چقدرر خوشحالم که پا به این دنیاا 
گذاشته و شده همدم من

شده دوست من
 شده رفیق فابریکم
  شده عزیز دلم 


واقعا جملات و کلمه ها نمی تونن بیان کنن که چقدر دوستت دارم هر چقد میون واژه ها میگردم کلمه ای پیدا نمیکنم که عمق عشق و احساس علاقه مو بهت بفهمونه 

تولدتتت مباررکک اقاا مهدیییم انشالله خوشبخت بشیم و سالم و سلامت کنار هم زندگی کنیم با نی نی های قد و نیم 

قدی که همشونم به خوشکلی منن 

کلبه ی عشقمونم که در دست ساخته 
اینم تا فعلا اخرین عکس از کلبمونه 

یکی از ارزو های یه دختر اینه که موقع عروسیش خونه ی جدا باشه تو داری منو به این ارزوم میرسونی واقعا ازت ممنونم خدا رو شکر واقعا

فقط میتونم یه جمله بگم 


تو یه فرشته از بهشتی که تو سرنوشتمی 


بازم میگم خدایا خیلی دوسم داشت که تو رو بهم داد 







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 8 مرداد 1393 :: نویسنده : نیلوفرانه
سلامم
عیدتون مبارک 

بازم هم می نویسم
در بین نوشت هی خط خطی من
خاطراتیست کهن
برای سال ها بعد
که بخوانمشان
و بر گردم به گذشته
و لذت ببرم از گذشته ای داشتم 
وشاکر باشم از زمان حالی که دارم 
و امیدوار باشم به فردا یی که خواهم داشت 


دیروز عید بود ظهر دو جا دعوت بودم هم خاله بی بی و هم خونه ی مادر شوهرم .هر دوجا رو دوس داشتم برم
برای همین تصمیم گرفتم ظهر رو خونه مادر شوهرم باشه و شام رو خونه ی خالم

 یادم رفت بگم چقد عیدی گرفتممم

بابا جون که قرار بود پانصد بده اما اخرش به سیصد طی شدد (انشالله سایت بالا رسمون باشه باباجون و سلامت باشی)
همسر گرام هم قرار شد یه دویست سیصدی برامون کنار بزاره وقتی اومد بهم بده (مرسی گلم  انشالله قدر زحماتت رو بدونم هیچوقت الکی خرجشون نکنم تازهه من انقدشم نمیخواام چون داریم کلبه ی عشق میسازیم گلم )
و مادر شوهرمم که بیست تومن بهم داد (که خیلی با ارزشه و میدونم که قاطی پول هام باشه با برکتشون میکنه)

خونه مادر شوهرم با راحله ریخِ بازی کردیم که من خیلی کم بلد بودم بعدشم بازی طلا مث نقره کردیم چهار نفری 
که بطور اتفاقیی به جز بار اول تا شش هفت بار من برنده  می شدم

من هیچ وقت تو این بازی هاا شانس نداشتم نمیدونم چرا اینقدر خوشش شانس شوده بودم
شاید به قول مهسا: بین چند تا ادم بد شانس نشستی خوش شانس به نظر میایی

خونه ی مادر شوهرم که بودیم سه بار رفتیم سر زمین ینی از شوق داشتم میمردم  با اینکه اولش بود و هنوز بالانرفته بود کلی واسش شوق میکردم
یبار منو راحله و زهرا  رفتیم و تمام مکان های خونمون رو بهش نشون دادم

بار دیگه با نرگس و راحله و مهسا رفتیم و براشون توضیح دادم و یه سری هم به خونه همسایه که در حال ساخته زدیم

و بار سوم باز منو راحله و زهرا رفتیم که دیدم پدر شوهرم دارم به زمین اب میده و تصمیم گرفتم خودم تا جایی که میتونم واسه کلبه عشقمون تلاش کنم

برا همین اب رو از دستش گرفتم و گفتم که خودم میخوام اب بدم  در حال اب دادن بودم که دیدم بازم برامون مهمون اومد فاطمه کوچولو و مصیب و مهسا 
هیچی دیگه به شوخی گفتم تو حیاط بده بفرمایین تو پذیرایی 
بعد هم از اینکه تو خونه هیچی نداشتیم معذرت خواهی کردمو گفتم بفرمایید اجرو سیمان میل کنید اونا هم ظاهر سیر سیر بودن تشکر کردن و نمیدونم چرا نخوردن 

هیچی دیگه شلواارممم خیس  چادروم کثیففف  اصن یک وضی ...
منم زنگیدم بابا بیاد دنیالم 
دیگه هم رفتم خونه خاله 


اینم خاطرات عید فطر نود و سه 

اینم مدتی بعد توی کیف پولیم پیدا کردم 
گفتگوی کاغذی منو مهدی 





متن گفتگو

اون: شاورما ته؟ (شاورما میخوای)
من:او اله اچوم وله دگه چی مگا چون ساندویچ مه خرده (اره بریم اما چیزی نگو چون قراره بعدش ساندویچ هم بخورم)

اون:ماخو گشنم نی(من که گشنم نیست)
من:تخو مهم نیستش مهم ماهم که گشنمن مه شرطی بوزن تهم بخرش(تو که مهم نیستی مهم منم که گشنمه مگه شرطی شده توهم بخوری)

اون:خاب اله کیفکوت فنا مواکو بره اوسه(خوب پس کیف پولیتو گم نکن برو بخر)
من:کیفکوم لافلوس لا مانی لا پول(کیف پولیم پول نداره توش)
اون:چت نوشتن؟؟ (چی نوشتی)
من:هیچی امیکم گت کیفکوم پول شینی تازه زشتن مردوم ممره به خوم پول اتم (هیچی همونی که گفت تازه زشته مردم همراهم باشه و خودم پول بدم
اون: ((یادم نیست چی کفت از متن هم متوجه نشدم)
من:اله اچوم مه حرف مکش ما گشنمن اچوم (سریعتر بریم منو به حرف زدن وادار نکن من گشنمه بریم)
اون:چته گلم؟ ما اصلا گشنمنی (چی میخوای گلم؟ من اصلا گشنم نیست)
من:چزاشش سر خونه اولل  ما گشنمن بر ما اوسه ته مخو(رفتی سر خونه اول من گشنمه برا من بخر تو نخور)


حالا جالب اینجاست اگه روزی سه بارم واسه من شاورما میخرید با اینکه گشنش نبود واسه خودش هم میخرید











نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 14 فروردین 1393 :: نویسنده : نیلوفرانه
میتونم بگم بهترین نو روزی که تا حالا داشتم
همیشه دوست داشتم نوروز اقا مهدیم گنارم باشه و با هم بریم خوش بگذرونیم
انگاری خدا هم بدش نمیومد ما هم راهی شدیم دبی
بیشتر شبا پیش هم بودیم و شام رو هم به اتفاق خانواذه یا اقا مهدیم میل می کردیم
چه زود گذشت
با اینکه امسال برای  منو مهدی سال (قناعت برای مسکن ) بود اما کلی خرج رو دستش گذاشتم
کلی برام خرید کرد
برام چهار پنج تا کیف خرید شش هفتا کفش دو سه تا شلوار و کلی چیزایی دیگه خرید ...تازه دوتا عروسک  هم  برام خرید
بهش گفتم از اون عروسک خیلیییییی بزرگاا میخواامم مهدی جدی جدی میخواست برام بخره اما خوب من فقط میخواستم سر به سرش بزارم 
اما میدونم اگه همین الانم بگم اونو میخوام بی برو برگشت برام میخره 

دیگه از خاطراتمون بگم که برای اینکه پولامو گم نکنم دادم دستش و مدام بانک صداش میزدم
من:مهدی جان پولامو با سودش بده
اون:من بانک اسلامیم سود نمیدم
من:سودشم نخواستم اصل پولمو بده
اون:الان از ساعت اداری خارجه نمیتونم بدم 
  

دیگه اینکه یبار هم پولامو گم کردم البته پیدا شد اما مهدی مدام میگفت گریه نکن من دو برابرشو بهت میدم...اخ قربونش برم که اینقد دست و دل بازه 

بقیشم باشه به روایت عکس 


اینم دسته گلیه که تو فرودگاه اورد برام...خشکش کردمو با خودم اوردم 
فدات شم که ماشاالله خیلی با احساسه 



اینم سفره هفت سین ....یادمون رفته بود از ایران وسایلاشو ببریم برا همین با حداقل امکانات جورش کردیم 



واایییییی ایننمم عیدیی من که اقامون برامم خریده بووووووودددد


اینم گردنبد که عیدی بنده بوودددد واییی چه خوشکله طلامممم  عاششقشممم دستش درد نکنه خدا بیشتر بهش بده 
با اینکه نو روز دومم بود اما هر دو سال بهم طلا داد 



اینم کارت تبریکیه که از ایران برده بودم واسه عید نوروز بهش تبریک بگم اما خوب همنجوری که با خودم بردم همونجور برگردوندم چون یادم رفت بهش بدم 


اینم لب دریا که اقا مهدی باهام نبود با خانواده رفتیم


اینم زیباترین اسم پسرانه ی دنیاا....فقط به عشق مهدیم 


اینم تو یکی از مجتمع های خرید که دارم کفش امتحان میکنم داره بندشو میبنده
اخ قرون اون دستای مردونش برم که خسته شد 


اینم برام کوکتل خریده 


اینم با خانواده و اقا مهدی رفتیم کنتاکی خوردیم



خاطراتت قشنگ نوروز 93 تموم شدد
مهدی جان واقعا ازت ممنونم نوروز قشنگی در کنارت داشتم همه چیز عالی بود...

اینم عکس همسر گلم

 لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم



که عشق خراطهاست





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


می نویسم برای ماندگاری ....فقط برای خودم...برای دل خودم.....
شعر های شعاری زندگیم..
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد
......
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
.....
جر خدا کیست که در سایه ی مهرش برویم
رحمت اوست که هر لحظه پناه منو توست
....
افتادگی اموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد اب زمینی که بلند است
....
در این دنیای بی ارزش چرا مغرور می گردی
سلیمان هم شوی اخر نصیب گور می کردی
....
گفتیم جوانیم به پیری برسیم توبه کنیم
از بس که جوان مرد کسی پیر نشد
...
و خدایا پشت حصار تکرار خطاهابم بنویس: جوانی...

مدیر وبلاگ : نیلوفرانه
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :